close
چت روم
کلبه تنهاییم

کلبه تنهاییم

دیگر تنها نیستم در کلبه تنهاییم
با داشته هایم سر گرمم در سالهای دوری از تو

حنجره ای دارم برای فرو بردن بغض

چشم هایی که می بارند همچون ابر زمستانی

لبهایی که دوخته شدند تا سکوت را فریاد زنند

دستهایی که خالی مانده اند از دستان مهربان تو

پاهایی که مانده اند در ابتدای راه رفته ات

وپنجره ای که در پشت آن روح بی پاسخ من

چشم بر کوچه بن بست دارد

در شبهای بی فروغی که ستاره چشمانت روشنگر آن نیست




[ یکشنبه 03 آذر 1392 ] [ 20:37 ] [ no-love.ir ]

مطالب مرتبط